![]() |
![]() |
|
| مهری مهرمنش |
|
باران بارید
می خواهم از خودم بزنم بیرون؛بارانیم را پیدا نمی کنم توی خانه می مانم و ابر ها را دسته بندی می کنم سیاه هایی که تو از آنها افتادی خیلی خیلی بیشترند! ترس برم می دارد اگر باران ببارد؟ باران ببارد... آنوقت حتما سیل می آید و من شنا بلد نیستم حتی اگر روسری قرمزم را آب با خود ببرد... ...... باران؛ نمیدانم چه می خواهد بکند؟ من اما سرم را دو دستی گرفته ام دعا کن فقط به سنگ نخورد! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 10:2 توسط مهری مهرمنش |
|
|
یادم نمی آید
پشت کدام دیوار باغ زیر کدام درخت توی کدام اتاق سه در چار گفته بودم؛میترسم!! این بکارت عاریه ای کار دستت می دهد! ملافه ام خونیست... دارم عق می زنم انگلی را که سالها پیش قورت داده بودم شکمم بالا نمی آید جفتم سر راهیست من مادر نمیشوم........... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 23:46 توسط مهری مهرمنش |
|
|
جوراب هایت را از بالای سرم بردار
کابوس زمستان اصلا خوب نیست ها می کنم تمام شیشه های شهر را بخار می گیردو گرم نمیشوی گرم نمیشوم پلک هایم سنگین از کوه می افتم داد میزنم پا برهنه روی برف ها ندو !!این خط به استوا نمی رسد موش ها خیلی وقت پیش چکمه های استالین را تکه تکه کرده اند پا برهنه روی برف ها میدویم این کابوس تمامی ندارد |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم دی 1388ساعت 14:28 توسط مهری مهرمنش |
|
|
باید که شبی چشم تو را قاب بگیرم
یک بوسه از این پنجره در خواب بگیرم نه! پنجره نه! چشم تو کندوی عسل تا یک شیشه غزل از عسل ناب بگیرم بیدار شوی من بغل دست تو باشم بی تاب شوم پیش دلت تاب بگیرم ماهی بشوی سر بخوری بعد تو را من قلاب بیاندازم و از آب بگیرم سرکش تر از آنم که تصور کنی اما عشق است اگر نور ز مهتاب بگیرم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 11:31 توسط مهری مهرمنش |
|
|
مهتاب می شوی ،همه جا فرق می کند
حال و هوای خانه ما، فرق می کند طعم گسی که توی دهانم نشانده ای با هر چه خورده ام، به خدا ،فرق می کند مستم نمی کند نه ،خرابم نمی کند انگور های باغ شما فرق می کند شیطان که زیر جلد من اصلا نرفته است اینبار این کتاب دعا فرق می کند! می رقصم و هوای تنت می خورد به من می چرخی و زمین و هوا فرق می کند.......... من عاشقت شدم تو به روی خودت نیار باش و نگو چگونه؟چرا؟فرق می کند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 11:53 توسط مهری مهرمنش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دریا همان ،دریای نا آرام و طوفانیست
ماهی سیاه قصه ی دریاچه ها هستم |
|
RSS
|