![]() |
![]() |
|
| مهری مهرمنش |
|
باید که شبی چشم تو را قاب بگیرم
یک بوسه از این پنجره در خواب بگیرم نه! پنجره نه! چشم تو کندوی عسل تا یک شیشه غزل از عسل ناب بگیرم بیدار شوی من بغل دست تو باشم بی تاب شوم پیش دلت تاب بگیرم ماهی بشوی سر بخوری بعد تو را من قلاب بیاندازم و از آب بگیرم سرکش تر از آنم که تصور کنی اما عشق است اگر نور ز مهتاب بگیرم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 11:31 توسط مهری مهرمنش |
|
|
مهتاب می شوی ،همه جا فرق می کند
حال و هوای خانه ما، فرق می کند طعم گسی که توی دهانم نشانده ای با هر چه خورده ام، به خدا ،فرق می کند مستم نمی کند نه ،خرابم نمی کند انگور های باغ شما فرق می کند شیطان که زیر جلد من اصلا نرفته است اینبار این کتاب دعا فرق می کند! می رقصم و هوای تنت می خورد به من می چرخی و زمین و هوا فرق می کند.......... من عاشقت شدم تو به روی خودت نیار باش و نگو چگونه؟چرا؟فرق می کند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 11:53 توسط مهری مهرمنش |
|
|
باد توی موهایم می پیچد
لباس حریر محکم بغلم می کند دستهایم را بالا میگیرم و می دوم با رویای حریر های چین خورده بلند که تا آخر این ساحل کش می آیند........... تو از دل کدام اقیانوس به دنیا آمدی؟ مرا به تماشای آبهای سپید مهمان کن!.. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 20:29 توسط مهری مهرمنش |
|
|
برا چی می خوای پر بکشی؟؟
پیشی که بالدار نمیشه هر چی که واغ واغ بکنه!! یه سگه خالدار نمیشه ............................. نشستی رو پای منو توی هوا زل می زنی واسه یه لقمه بال و پر میجوشی ُقل قل می زنی .............................. اما نمیدونی پیشی اینا که واست نون نمیشه.... هر چی میو میو کنی واسه فاطی تنبون نمیشه.... ............................ تو آسمون می خوای چی کار؟ می خوای که پرپرت کنن؟؟ یه بار کلاتو بردارن؟ یه بار کلا سرت کنن؟؟؟ ............................... بشین سر جاتو نذار دری، وری بارت بشه کاری نکن که بعد از این!!! باعث آزارت بشه! ..................... سرت رو گرم کن به همین توپی که تو هوا میره آسه برو ُآسه بیا ببین موشه کجا میره؟؟ ............................ مثه آدم حسابیا راهتو کج کن بی خیال جونتو بردار و برو به جای دو تا پر و بال ............................ برا چی میخوای پر بکشی؟ پیشی که بالدار نمیشه هر چی که واغ واغ بکنه یه سگه خالدار نمیشه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 21:38 توسط مهری مهرمنش |
|
|
مهسا جان
باید برایت شعر می گفتم ولیکن شعرم نمی آید، غزلهایم سیاه است دلواپست هستم،فقط دلشوره دارم تو خوبی ؟اوضاعت عزیزم روبراه است؟ ............................................... هر روز می لرزد دلم از پشت دیوار آنجا که هستی آسمان آبیست یا نه؟ سقف بلندی دارد این دنیا برایت؟؟؟ شب ها همان شب های مهتابیست یا نه؟ ........................................................ گوشت همین جا بود وقتی می نوشتم آرام باش و صبر کن دنیا همین است!! امسال سال خوبی اصلا نیست خوبم... فردا تمام روز هایم این چنین است ............................................. بغضی تمام هستیم را برده با خود بغضی که می ریزد به روی گونه هایم هر روز می لرزد دلم از پشت دیوار هر روز می گیرد نفس هایم،صدایم ......................................... حرف جدیدی نیست میدانی، هنوزم شعرم نمی آید، ولی چشم انتظارم پاییز را باور نخواهم کرد زیرا دنبال رویاهای سر سبز بهارم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 20:55 توسط مهری مهرمنش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دریا همان ،دریای نا آرام و طوفانیست
ماهی سیاه قصه ی دریاچه ها هستم |
|
RSS
|